[ image disabled ]
آنجا که خون بی گنهان ریختن سزاست
هر روز ما محرم و هر دشت کربلاست
در هر زمانه دست ستم می کند جفا
دلهای عاشقان به غم و رنج مبتلاست
در پیش چشم مردم نامرد روزگار
غزه هنوز قتلگه دشت نینواست
شمشیر ظلم و تیر جفا شمر و حرمله
با توپ وتانگ بر سر طفلی که ناشتاست
خون می چکد هنوز زحلقوم شیرخوار
آنسوی خیمه ها همه در ناله و عزاست
جرمش چه بود جز طلب حق که دست ظلم
خونها بپا نمود که حق خواستن خطاست
انجا حسین تشنه به آب فرات بود
اینجا نگاه تشنه فریاد آشناست
[ image disabled ]
تا چند خورند کودکان تو کتک؟
ای با لب تو زخم مرا حق نمک
فریاد مصیبتت بلند است ولی
سنگین شده است گوش انصاف فلک
*********
چندیست غروب غزه غمگین شده است
گویی نفس ستاره سنگین شده است
این کرب و بلای عشق و آیین امروز
از خون گلوی خویش آذین شده است
|